منون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منون . [ م َ ] (ع اِ) زمانه .(غیاث ) (آنندراج ). روزگار. (منتهی الارب ) (مهذب الأسماء) (ناظم الاطباء). گردش زمانه . (مجمل اللغة). دهر. یقال : دار علیهم المنون ؛ ای الدهر. (اقرب الموارد). - ریب المنون ؛ حوادث روزگار. (غیاث )(مجمل اللغة) (آنندراج ). حوادث دهر و اوجاع آن . (از اقرب الموارد). ◄ مرگ . (منتهی الارب ) (غیاث ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (مهذب الأسماء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : خلقی از نفایات سنان و سیف و بقایای منون و حیف ... پیش از من در قفا درآمده . (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ٥٩). ◄ به لغت مراکش قسمی از خربزه . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) بسیار منت نهنده . ◄ زن مالدار که جهت مالش نکاح کنند و او بر شوی بس احسان و منت نهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منون . [ م ُ ن َوْ وَ ] (ع ص ) اسم باتنوین . (منتهی الارب ). تنوین داده شده . (آنندراج ) (غیاث ). به تنوین کرده . تنوین و آن دو ضمه و دو فتحه و دو کسره است که اُن [ اٌ ] و اِن [ ا ] و اَن [ اً ] تلفظ شود. (یادداشت مرحوم دهخدا). دارای تنوین . (ناظم الاطباء).