منوفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منوفی . [ م َ ] (اِخ ) محمدبن یاسین منوفی، از دیار مصر است . وی در شعر روان و نازک طبع بوده است و در قضا مناصب متعدد یافته است . وی در قاهره متولد شده و در همانجا به سال ١٠٤٢هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ٩٩٩).
منوفی . [ م َ ] (اِخ ) (٨٤٧-٩٣١ هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن محمدبن محمدبن عبدالسلام . وی مردی فاضل و از اهل منوف به دیار مصر است . او راست : «الفیض المدید» که در اخبار نیل نوشته شده . و «البدرالطالع» که مختصر«الضوءاللامع» سخاوی است . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٧٧).
منوفی . [ م َ ] (اِخ ) (٨٥٧-٩٣٩ هَ . ق .) ابوالحسن علی بن محمدبن محمدبن خلف منوفی مصری . از فقهاء مالکیه است . تولد و وفات وی به قاهره است تصانیف متعددی دارد، از جمله ؛ «عمدةالسالک »در فقه و «تحفةالمصلی » و «شفاءالعلیل فی لغات خلیل »و «شرحان علی البخاری ». (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٦٩٦).