منوشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منوشان . [ م َ ] (اِخ ) نام حاکم فارس است که از جانب کیخسرو حکومت و پادشاهی فارس میکرد. (برهان ). نام حاکم پارس است که مبارز لشکر کیخسرو بود. (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). نام یکی از پهلوانان ایران در عصر کیخسرو. (از فهرست ولف ). نام حاکم فارس بوده که از جانب کیخسرو در آنجا حکومت مینموده و منوشان قبل از حکومت فارس سالاربار کیخسرو میبود وقتی که بهمن از بهشت گنگ پیغام افراسیاب را به کیخسرو میاورد منوشان او را پیش کیخسرو برد. (انجمن آرا) (آنندراج ) : وزآن پس بیامد منوشان گرد خرد یافته جهن را پیش برد. فردوسی . ببودند بر دست رستم به پای زرسب و منوشان فرخنده رای . فردوسی . به یک دست مرطوس را کرد جای منوشان و خوزان فرخنده رای که بر کشور پارس بودند شاه منوشان و خوزان زرین کلاه . فردوسی .