منقوص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- کم کرده شده، آن چه در وی نقصان واقع شود.<BR>۲- در علم عروض: نقص آن است که از «مفاعیلن» معصوب نون بیندازی، «مفاعیل» بماند به ضم لام و «مفاعیل» چون از «مفاعلتن» منشعب باشد، آن را منقوص خوانند.<BR>۳- کلمهای که آخر آن یاء باشد مانند قاضی و صافی.<br>