فرهنگ لغت

منقود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

منقود. [ م َ ] (ع ص ) پول نقد و حاضر و آماده . (ناظم الاطباء). ◄ نقدیافته . نقدینه یافته : همه گرانبار دو اجر جزیل و دو ثواب جمیل با مساکن خویش رفتندی یکی منقود از خزاین سلطان و یکی موعود از حضرت رحمان . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٢٠).

معنی منقود | فرهنگ لغت