منقض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ نَ قَ ضّ) [ ع. ] (اِفا. ص.)<BR>۱- سواری که بر دشمن هجوم آورد.<BR>۲- بازی که از هوا بر شکار فرود آید.<BR>۳- دیوار افتاده یا دیواری که نزدیک افتادن باشد.<BR>۴- ستارة از هوا فرود آمده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ نَ قَ ضّ) [ ع. ] (اِفا. ص.) ۱- سواری که بر دشمن هجوم آورد. ۲- بازی که از هوا بر شکار فرود آید. ۳- دیوار افتاده یا دیواری که نزدیک افتادن باشد. ۴- ستاره از هوا فرود آمده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منقض . [ م ُ ق َض ض ] (ع ص ) دیوار افتنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). دیواری که ترس از افتادن وی باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مرغ فرودآینده از هوا. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بازی که از هوا بر شکار فرودآید. (ناظم الاطباء). ◄ ستاره ٔ از هوا فرودآینده . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به منقضة شود. ◄ اسب پراکنده شونده بر قوم . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سواری که بر دشمن هجوم آورد. (ناظم الاطباء).