منفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منفی . [ م َ فا ] (ع اِ) جای توقف کسی که اخراج بلد شده باشد. (ناظم الاطباء). آنجای که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. محل نفی کردن کسی . محل نفی . محل تبعید. تبعیدگاه . (یادداشت مرحوم دهخدا). جایی که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. (از اقرب الموارد) : گر به منفی جانب فردوس می رفتم ز طوس در نظر فردوسم از بجنورد نیکوتر نبود. ملک الشعرای بهار.
منفی . [ م َ فی ی /م َ ] (ع ص ) نیست کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ نفی شده . مقابل مثبت . (یادداشت مرحوم دهخدا). - جواب منفی ؛ پاسخ غیرمثبت . - فعل منفی ؛ فعلی که مسبوق به ادات نفی باشد: نپسندید. نمی رود. ◄ نفی کرده شده و دورکرده شده و رانده شده و اخراج بلدشده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تبعیدشده . نفی بلدشده . تبعیدی . ◄ عدد غیرمثبت . (کشاف اصطلاحات الفنون ). - عدد منفی ؛ عددی که از صفر کوچکتر باشد و با نشان (-) نوشته شود، مثلاً ٧- . (از فرهنگ اصطلاحات علمی ). ◄ نزد علمای عربیت خلاف موجَب . (از اقرب الموارد).