منفضح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منفضح . [ م ُف َ ض ِ ] (از ع، ص ) از پرده برون افتاده . پرده دریده . رسوا. مفتضح : مخدرات ضمیر از تو منفضح گشتند از آن، بریده زبان و سیاه رخساری . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ٣٤٢).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منفضح . [ م ُف َ ض ِ ] (از ع، ص ) از پرده برون افتاده . پرده دریده . رسوا. مفتضح : مخدرات ضمیر از تو منفضح گشتند از آن، بریده زبان و سیاه رخساری . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ٣٤٢).