منفتق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منفتق . [ م ُ ف َ ت ِ ] (ع ص ) گشاده و شکافته شده . (آنندراج ). شکافته و کفته . (ناظم الاطباء). شکفته : غنچه ٔ امانی منفتق صبح آمال منفلق . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٨). ◄ آنکه در بدبختی درآمده باشد. (ناظم الاطباء).