منغمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منغمر. [ م ُ غ َ م ِ ] (ع ص ) فرورونده ؛ یعنی غریق . (آنندراج ). فرورفته در آب و غوطه ور. (ناظم الاطباء). منغمس . (یادداشت مرحوم دهخدا) : رنگ سیاه مناسب حال کسی است که در ظلمات نفس منغمر و منغمس بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ١٥١). - منغمر در شهوات ؛ غرق در شهوات . غوطه ور در شهوات . (از یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ دارای آب فراوان . پرآب : کرده به ماء منهمر ویران غدیر منغمر الا به امر قد قدر نتوان چنان کردن عمل . لامعی .