منعوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منعوت . [ م َ ] (ع ص ) نعت کرده شده و وصف کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). موصوف . (ناظم الاطباء). وصف شده : الحمدﷲ المنعوت بنعوت الجلال الموصوف بصفات الکمال . (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ). همیشه به ... نعت فردانیت موصوف و منعوت بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٢).