منعل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منعل . [ م ُ ع َ / م ُن َع ْ ع َ ] (ع ص ) جوراب منعل و منعل ؛ جورابی که بر کف آن چرم یا پوست دوخته باشند. (از اقرب الموارد).
منعل . [ م ُ ن َع ْ ع َ ](ع ص ) ستور نعل کرده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تنعیل شود. ◄ آنچه به شکل نعل اسب باشد. (غیاث ) (آنندراج ). - عین منعل ؛ در شیوه ٔ خط ثلث سه قسم عین (ع ) است : منعل، فم الاسد، فم الثعبان . (حاشیه ٔ دیوان خاقانی نسخه ٔ پاریس ). در اصطلاح خطاطان عین نعلی عین اول (عَ) را گویند. (حاشیه ٔ دیوان خاقانی چ عبدالرسولی ) (تعلیقات دیوان خاقانی چ سجادی ص ١٠٣٤) : گر نه شب از عین عید ساخت طلسمی بخم عین منعل چراست در خط مغرب رقم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٢٦١). - ◄ کنایه از هلال . (غیاث ) (آنندراج ).
منعل . [ م ُ ع ِ / م ُ ن َع ْ ع ِ ] (ع ص ) نعل بند. (مهذب الاسماء). آنکه ستور را نعل میکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به انعال و تنعیل شود.