منعطف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ عَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) خم گیرنده، خمیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ عَ طِ) [ ع. ] (اِفا.) خم گیرنده، خمیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منعطف . [ م ُ ع َ طِ ] (ع ص ) خم گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). خمیده و خم گرفته و دولاشده . (ناظم الاطباء). ◄ برگردنده . (غیاث ) (آنندراج ). - منعطف کردن ؛ برگردانیدن . متوجه ساختن : پدر و دختر گفتند مگر اختر سعد عنان عاطفت پادشاه، سوی ما منعطف کرد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٢).
منعطف . [ م ُ ع َ طَ ] (ع اِ) منعطف الوادی ؛ خم رودبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
متوجه، متمایل برگشته، انعطافیافته
فرهنگ طیفی واژهدان
نرم، پلاستیک، تاشو، خمشو، لولهشو، آکاردئونی الاستیک، لاستیکی، ارتجاعی، فنری، کشآمدنی شکلپذیر