منظره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منظره . [ م َ ظَ رَ / رِ ] (از ع، اِ) منظرة. رجوع به منظرة شود. ◄ کوشک . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). خانه بر طبقه ٔ برین .خانه بر بلندی . قسمت مرتفع از قصر و کاخی چون ایوان بی در. (از یادداشت مرحوم دهخدا). منظر : ای منظره و کاخ برآورده به خورشید تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان . دقیقی . جایی در او چو منظره عالی کنم جایی فراخ و پهن چو میدان کنم . ناصرخسرو. مگر روزی شاه شمیران بر منظره نشسته بود و بزرگان پیش او. (نوروزنامه ). درون منظره ٔ وهم تست بیش از عقل برون کنگره ٔ مجد تست قصر قصور. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ٣٧٦). ای تن از حجره ٔ دل رخت هوس بیرون نه تا دلت منظره ٔ رحمت یزدان گردد. کمال الدین اسماعیل (ایضاً ص ٨). بود اندر منظره شه منتظر تا ببیند آنچه بنمودند سر. مولوی . رجوع به منظر شود. - چارم (چهارم ) منظره ؛ فلک چهارم : برده به چارم منظره مهره برون از ششدره نزل جهان را از بره صد خوان نو پرداخته . خاقانی . ◄ چشم انداز. دورنما. (یادداشت مرحوم دهخدا). دورنمایی از صحنه های طبیعت همچون کوه و جنگل و باغ و روستا.