منطلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منطلق . [ م ُ طَ ل ِ ] (ع ص ) رهاشده و آزادشده . (ناظم الاطباء). - منطلق شدن ؛ آزاد شدن . رها شدن : فصحا را بر نطق تو چنان تخم کدو منطلق می نشود تیغ زبانها ز غلاف . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ٣٧٢). ◄ اجازت داده شده . ◄ رفته و روانه شده . (ناظم الاطباء). رونده . (یادداشت مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). ◄ گشاده شده روی و دارای بشاشت و شادمان و خوشحال . ج، مطالق . (ناظم الاطباء). گشاده روی . پیدابشاشت . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به انطلاق شود. ◄ دارای طلاقت . دارای شیوایی بیان . رسا و روان در گویایی : لاجرم دلهای عالمیان به هوای ولای این حضرت منطق است و زبانهای جهانیان به ثنا و دعای این دولت منطلق . (لباب الالباب چ نفیسی ص ١٧).