منصوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منصوب . [ م َ ] (ع ص ) بر پای کرده شده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده . ج، مناصیب . (ناظم الاطباء). برپاداشته . ایستادانیده . افراشته . برافراخته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : آن تاج سر ملت والا عضد دولت منصوب بدو رایت منصور به او لشکر. امیر معزی (دیوان چ اقبال ص ٢٨١). ◄ مأمورگشته و مقررشده و معین شده و نامزدشده . (ناظم الاطباء). به کاری داشته شده . گمارده . گماشته شده . مقابل معزول . (یادداشت مرحوم دهخدا). - منصوب شدن ؛ گمارده شدن . مأمور شدن . معین شدن . - منصوب کردن ؛ گماشتن . گماردن : هر یک را به کاری منصوب کرد و به خدمتی منسوب گردانید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٤٠). ◄ دارای رتبه و عهده شده و منصب داده شده و جانشین شده . (ناظم الاطباء). ◄ کلمه ای که زبر داده شده باشد. (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دوزبردار. کلمه ای که نصب دارد: کل مفعول منصوب . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به نصب و منصوبات شود. - منصوب به نزع خافض . رجوع به خافض شود. ◄ (اِ) مقام و رتبه . ◄ مقام پیاده در شطرنج . ◄ دام . ◄ تقلب در کشتی گیری . (ناظم الاطباء).