منصفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ص فِ) [ ع. منصفة. ] (اِفا.) مؤنث منصف. ؛ هیئت ~ در بعضی جرایم گروهی به تعداد معین از افراد عادی طبق قانون در دادگاه شرکت میکنند و پس از ختم دادرسی با هیئت دادرسان به مشاوره میپردازند و نظر خود را اظهار میکنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ص فِ) [ ع. منصفه. ] (اِفا.) مؤنث منصف. ؛ هیئت ~ در بعضی جرایم گروهی به تعداد معین از افراد عادی طبق قانون در دادگاه شرکت میکنند و پس از ختم دادرسی با هیئت دادرسان به مشاوره میپردازند و نظر خود را اظهار میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منصفة. [ م ِ / م َ ص َ ف َ ] (ع ص، اِ) زن خدمتکار. ج، مناصف . (ناظم الاطباء). مؤنث منصف . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به منصف شود.