منصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منصب . [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) هم ّ منصب ؛ اندوه رنج آور. (منتهی الارب ). هم ّ و اندوه رنج آور. (ناظم الاطباء).
منصب . [ م ُ ص َب ب ] (ع ص ) ریخته شده مانندآب . (ناظم الاطباء). ریخته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کوهی است که آن را قراقورم خوانند... و سی رودخانه آب از آن منصب است . (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ١ ص ٣٩). رجوع به انصباب شود. ◄ گرفتار عشق . ◄ زمین نشیب دار. (ناظم الاطباء).
منصب . [ م ِ ص َ ] (ع اِ) دیگدان آهنی . (منتهی الارب ). ابزاری آهنین که دیگ را بر آن نصب کنند. ج، مناصب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سه پایه . (یادداشت مرحوم دهخدا).