منشد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منشد. [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) شعرخواننده . (آنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ). آنکه شعر می خواند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : جان سخنوران را مرشد نشید من به بهر چنین نشیدی منشد رشید بهتر. خاقانی . بیتی یا قطعه ای که در بعضی از آن، داعی منشد است و بعضی را منشی آورده شد. (جوامعالحکایات ). ◄ هجوکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه هجو می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تعریف کننده ٔ چیزی گم شده . (آنندراج ). آنکه نشان می دهد و خبر می دهد از هر چیز گم شده . (از اقرب الموارد). ◄ آنکه می پرسد و استفسار می کند از هر چیز گم شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منشد.[ م ُ ش ِ ] (اِخ ) موضعی است میان رضوی و ساحل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به معجم البلدان شود.