منشاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ شَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای پیدایش.<BR>۲- اصل، مبداء.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ شَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای پیدایش. ۲- اصل، مبداء.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منشاء. [ م َ ش َءْ ] (ع اِ) محل نشأت و گویند: مولدی و منشی ٔ فی بنی فلان . (از اقرب الموارد). زیستنگاه . جایی که مردم بدانجا نشو و نما کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : تتار را موضع اقامت و منشاء و مولد واد غیر ذی زرع است ... (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ١ ص ١٥). چون مولد و منشاء پدر او نیشابور آمده است ... او را اعزازی هرچه تمامتر کرد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ١٠٢). رجوع به منشاشود. ◄ جای پیدا شدن و جای بودن . (غیاث )(آنندراج ). جایی که چیزی پدید می گردد و حاصل می شود و اصل و مبداء و سرچشمه . (ناظم الاطباء) : چه گویم که کار همه خلق را همه منشاء از حضرت «من تشا» ست . سنائی (دیوان چ مصفا ص ٤٩). گرچه صدرت منشاء شعر است و جای شاعران گفتمت من نیز شعری بی تکلف ماحضر. سنائی (ایضاً ص ١٥٩). هر کس به کاشان که مقر عز و مطلع سعادت و منشاء سیادت اوست رسیده ... داند که علو همت او در ابواب خیر... تا چه حد بوده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٢). شهادات صخور همه افک و زور است و منشاء اغرا و غرور. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥٣). ایزد تعالی این آستان عالی را که منشاء مکارم و معالی است بر اشادت معالم هنر... متوفر دارد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٣٣). از جستن معایب که نفس آدمی منبع و منش آن است کشیده دارند. (مرزبان نامه ایضاً ص ١٢٣). دوم روح حیوانی که منشاء او دل است . (مرزبان نامه ایضاً ص ٩٧). اگر ایمنی به طاعت، امنی است خوفناک ور خایفی ز معصیت، این منشاء رجاست . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ١٨). اکثر این ظنون باطل و بی حقیقت باشد و منشاء آن جهل محض . (اخلاق ناصری ). اگر طاعنی در ایشان از سر انصاف درنگردو به تحقیق و تدقیق منشاء حقد و بغض ایشان بازجوید... (مصباح الهدایه چ همایی ص ٤٦). بدانک معدن صفات ذمیمه و منش-اء اخلاق سیئه در وجود آدمی نفس است همچنانک منبع صفات حمیده و منشاء اخلاق حسنه روح است . (مصباح الهدایه ایضاً ص ٨٥). منشاء شکوک بیشتر آن است که کسی کار خداوند بر کار بنده قیاس کند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ٢٨). منشاء این توحید، نور مشاهده است و منشاء توحید علمی نور مراقبه . (مصباح الهدایه ایضاً ص ٢١). بادت همه روزه خوشتر از عید کاین منشاءشادی جهان است . وحشی . ◄ در عرف به معنی سبب مستعمل می شود. (غیاث ) (آنندراج ). سبب و باعث و محرک . ◄ برهان کلام . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
سرآغاز، آغازه