منسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منسل . [ م َ س َ ] (اِ) به هندی زرنیخ سرخ است . (فهرست مخزن الادویه ). زرنیخ سرخ . (الفاظالادویه ).
منسل . [ م ُ س َ ] (ع ص ) زاده شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). زاییده شده و متولدشده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به اِنسال شود.
منسل . [ م ُ س ِ] (ع ص ) ستور که هنگام پشم ریختن رسد آن را. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مرغ کریزکرده . ◄ شتر پشم ریخته . ◄ جامه ٔ پایین افتاده . (ناظم الاطباء). ◄ گیاه صلیان که که شاخه ها را بیرون آورده و فروانداخته باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پیشی گیرنده بر قوم . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنکه پیشی می گیرد دیگران را. (ناظم الاطباء).