منسحب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منسحب . [ م ُ س َ ح ِ] (ع ص ) کشیده شونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کشیده شده بر زمین . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - منسحب شدن ؛ کشیده شدن : چون برآمد بر هوا موش از غراب منسحب شد چغز نیز از قعر آب . مولوی . رجوع به انسحاب شود. ◄ شامل . شامل شونده . شمول یافته . مشتمل . احاطه یافته . محیط. فراگیرنده : هرگاه که نیت خدای را بود و از شوایب علل صافی و خالص باشد حکم آن را بر جمیع اجزاء عمل منسحب بیند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٠٣). رجوع به انسحاب شود. - منسحب گردیدن ؛ شامل شدن . مشتمل شدن . فراگرفتن : بعد از آن مرجو و متوقع بود که حکم آن بر اوقات مخالطت و صحبت با خلق منسحب گردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ١٦٣).