منسجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ سَ جِ) [ ع. ] (ص.) همآهنگ، سازگار، بانظم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ سَ جِ) [ ع. ] (ص.) همآهنگ، سازگار، بانظم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منسجم . [ م ُ س َ ج ِ ] (ع ص ) آب و اشک روان شونده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به انسجام شود. ◄ منتظم (در کلام ). (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ طیفی واژهدان
همبسته، متمرکز، یکپارچه، یکتکه، یکتخته، یکدست نیمهمایع، غلیظ، چگال استوار، محکم مقاوم، صلب سفت، سخت مستدل، منطقی الصاقی، مرتب سازمانیافته، ارگانیک، تنگاتنگ، ساختاری
واژگان فارسی سره واژهدان
یکپارچه، همبسته، هماهنگ، پیوسته