منزل شناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منزل شناس . [ م َ زِ ش ِ ] (نف مرکب ) آنکه توقفگاههای بین راه را شناسد. آنکه از منازل سفر آگاه باشد : چو شه دید کآن لشکر بی قیاس در آن ره نباشند منزل شناس . نظامی . زمین را شود میل و منزل شناس به تری و خشکی رساند قیاس . نظامی . نمودند منزل شناسان راه که چون شه کند کوچ از این کوچگاه . نظامی . چو دیدند کآن پیک منزل شناس به منزل شود بی رقیبان پاس . نظامی . بدین گونه مساح منزل شناس ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس . نظامی . تو منزل شناسی و شه راهرو تو حقگوی و خسرو حقایق شنو. سعدی (بوستان ). ◄ عارف . (آنندراج ). مرد عارف و مجرد. (ناظم الاطباء). رجوع به منازل شناسان شود. - منزل شناسان پی گم کرده ؛ شناسندگان منزلی که اثر قدم آنجا دیده نمی شودو آن کنایه از عارفان و مجردان فانی باشد. (برهان ) (آنندراج ).