منزعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منزعة. [ م ِ زَ ع َ ] (ع اِ) چوبی است کفچه مانند که بدان شهد چینند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). چوبی پهن شبیه ملعقه که همراه چیننده ٔ عسل باشد و با آن زنبورهای چسبیده به شهد را جدا کند. (از اقرب الموارد).
منزعة. [م َ زَ ع َ ] (ع اِ) کمان که زه از وی دور باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بازگشت . ◄ پایان کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رای و تدبیر که مرد به سوی آن بازگردد و رجوع کند. و منه : و اﷲ لتعلمن اینااضعف منزعة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سنگی که بر آن آبکش ایستد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شراب طیب المنزعة؛ شراب نیکومقطع شرب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شراب خوش آیند و گوارا. (ناظم الاطباء).
منزعة. [ م َ / م ِ زَ ع َ ] (ع اِ) همت . و گویند: فلان قریب المنزعة؛ ای قریب الهمة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).