منذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ذِ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، ترساننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ذِ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، ترساننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابن محمد (٢٢٩-٢٧٥ هَ . ق .). از ملوک بنی مروان اندلس است که بعد از فوت پدر به فرمانروایی رسید و قریب به دو سال حکمرانی کرد. (از حبیب السیر ج ٢ ص ٥٦٩). منذربن محمدبن عبدالرحمن بن الحکم بن هشام اموی، مکنی به ابوالحکم از ملوک دولت امویه ٔ مغرب است . وی بعد از وفات پدر به حکومت اندلس رسید. (٢٧٣ هَ . ق .) و در جنگی به اطراف بریشتر کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٧١). رجوع به همین مأخذ و الحلل السندسیه ص ٣٠٠ و طبقات سلاطین اسلام و ابن اثیر ج ٧ ص ١٧٤ شود.
منذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) یکی از اسماء پیغمبر ما (ص ) که آن حضرت نیز کفار را از عذاب دوزخ می ترسانیدند. (غیاث ) (آنندراج ).
منذر. [ م ُ ذِ ] (اِخ ) ملقب به المنصور اولین از امرای تجیبی سرقسطه (٤١٠-٤١٤ هَ . ق .). (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه