مندوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندوری . [ م َ ] (حامص ) اندوهناکی . غمناکی . غمگینی . درماندگی : بهار خرم نزدیک آمد از دوری به شادکامی نزدیک شو نه مندوری . جلاب (از لغت فرس چ اقبال ص ١٤٤). رجوع به مندور شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندوری . [ م َ ] (حامص ) اندوهناکی . غمناکی . غمگینی . درماندگی : بهار خرم نزدیک آمد از دوری به شادکامی نزدیک شو نه مندوری . جلاب (از لغت فرس چ اقبال ص ١٤٤). رجوع به مندور شود.