مندوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- خوانده شده.<BR>۲- انتخاب شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- خوانده شده. ۲- انتخاب شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندوب . [ م َ ] (ع ص ) مستحب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). (نزد فقهاء) عملی است که در نظر شارع انجام دادن آن راجح بر ترک آن است اما ترک آن جایز است . (از تعریفات جرجانی ). ◄ مرده که بر آن گریند و بشمارند نیکیهای وی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (نزد نحویان ) متفجع علیه به «یا» یا «وا». (از تعریفات جرجانی ).کسی که بر او تأسف و غمخواری کنند و تأسف خویش رابه لفظ «یا» یا «وا» ادا سازند. و این اظهار تأسف را ندبه نامند و البته لفظ «وا» مخصوص ندبه و لفظ «یا» مشترک بین ندبه و ندا می باشد. و متفجع علیه، یا کسی است که بر فقدان او تأسف خورند و یا کسی است که مرده وابسته به اوست مثل یا زیداه، یا عمرواه، یا حسرتاه، یا مصیبتاه، واویلاه، و حکم مندوب در اعراب و بنا در حکم منادی است و بعضی گفته اند مندوب خود در حکم منادی است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). نزد نحویان منادای مندوب آن است که بدان تفجع و اظهار درد شود به لفظ «یا» و «وا» مانند «واویلا». (فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ). ◄ لفظی که در حالت مصیبت یا گریه به طریق نوحه متلفظ نموده شود. (غیاث ) (آنندراج ). لفظی که در حالت مصیبت و یا گریه به طریق نوحه تلفظ کنند. (ناظم الاطباء). ◄ خوانده شده و برانگیخته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - امر مندوب الیه ؛ کار خوانده شده به سوی آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ متوجه گشته . (ناظم الاطباء). ◄ فرستاده شده در لغت مکه . (از اقرب الموارد). آنکه وی را برای مهمی برگزینند و جایی فرستند. رسول . منتخب . فرستاده . فرسته . سفیر. ایلچی . برانگیخته . (یادداشت مرحوم دهخدا). برگزیده شده . انتخاب شده : او را به مباشرت آن منصب دعوت کردند بدان مسرور و مغرور و از سفارتی که بدان مندوب بود و وساطتی که به اعتماد او منوط و مربوط بود اعراض کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٠٢). - مندوب شدن ؛ برگزیده شدن . انتخاب شدن . برگزیده شدن برای رسالتی یا اجرای امر مهمی : من بنده بدان رسالت مندوب شدم . (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ٣٠ و ٣١).
مترادف و متضاد واژهدان
مستحب (متضاد: حرام، واجب) منتخب، برگزیده