مندلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندلی . [ م َ دَ / م َ دَ لی ی ] (اِ) عود. (مهذب الاسماء) (از معجم البلدان ). چوب عود که از مندل آرند. (ناظم الاطباء). عود هندی . (الفاظالادویه ). قسمی عود بخور است منسوب به مندل شهری به هندوستان . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (ص نسبی ) منسوب است به شهر مندل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منسوب به شهر مندل : عود مندلی، داربوی مندلی . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مندل (اِخ ) شود.
مندلی . [ م َ دَ ] (اِخ ) شهرستانی در عراق واقع در استان دیالی . در حدود ٥٦٠٠٠ تن سکنه و باغهای میوه دارد. مرکز آن شهر مندلی است که ٨٠٠٠ تن سکنه دارد. (از الاعلام المنجد) : نشان حکومت شیراز را از عقب امیرزاده رستم به عراق عرب ارسال داشت و در مندلی، آن مثال به امیرزاده رستم رسیده شاهزاده عنان عزیمت به صوب فارس انعطاف داد... اما سلطان احمد جلایر که حاکم بغداد بود چون خبر استیلای امیرزاده رستم را بر مندلی و بعضی دیگر حدود عراق عرب شنید اضطرابی عظیم به وی راه یافت . (حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٤٨٤ و ٤٨٥).