مندرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ دَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)درج شده، گنجیده - شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ دَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)درج شده، گنجیده - شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندرج . [ م ُ دَ رِ ] (ع ص ) گروه هلاک شده و منعدم گشته . (ناظم الاطباء). رجوع به اندراج شود. ◄ درج شده و شامل شده و شامل کرده و گنجیده و گنجانیده و جمعکرده و فراهم آورده و درمیان نهاده و درمیان داخل کرده و دردفتردرج کرده و گنجانیده و ثبت نموده و درهم پیچیده . (ناظم الاطباء). درآمده در چیزی . (غیاث ) (آنندراج ) : و یا لیت که به دست کهترو پدر کاری سبر آمدی که ترفیه خاطر شریف در آن مندرج بودی . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ١٠٠). در طی آن مرثیه نامه تقریر جمله ٔ خصال آن زبده ٔ رجال مندرج و مندمج است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٤٢). سراسر اشارت است و حکمتهای خفی در مضامین آن مندرج . (مرزبان نامه چ قزوینی ص ١٠١). اگر عاقل در این بیت تأمل کند هزار دیوان شعر و هزار دفتر حکمت در یک بیت آخراین رباعی مندرج بیند. (لباب الالباب چ نفیسی ص ٤٤). در هر نفسیم تعبیه آهی در هر سخنیم مندرج وایی . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ٢٤٤). جزئیات نامتناهی که در تحت کلیات مندرج باشد بر وجهی از وجوه در او حاصل آمده باشد. (اخلاق ناصری ). ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندمج . مولوی . ازل و ابد مندرج در تحت احالت او و کون و مکان منطوی در طی بساطت او. (مصباح الهدایه چ همایی ص ١٨). همچنانک روح جزوی و قلب جزوی و نفس جزوی و عقل جزوی را در تحت احاطت ذات خود مندرج بیند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ٩٠). عرش قلب اکبر است در عالم کبیر... جمله ٔ قلوب در تحت احاطت عرش مندرج اند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ٩٨). افعال آثار صفات اند و صفات مندرج در تحت ذات . (مصباح الهدایه ایضاً ص ١٣١). اما حیای عام که مندرج است در تحت مقام مراقبه از جمله ٔ مقامات است . (مصباح الهدایه ایضاً ص ٤٢٠). حکم حال منطقی خواهی ز حال فلسفی کن قیاس آن را که اصغر مندرج در اکبر است . جامی . اسرار غیبیه و معانی حقیقیه در کسوت صورت و لباس مجاز در آن اشعار معارف شعار مندرج است . (حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٣١٥). - مندرج گردیدن ؛ درج شدن . جای گرفتن . گنجیدن . داخل شدن : نور علم توحید در نور حال او مستتر و مندرج گردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢١).
واژگان فارسی سره واژهدان
نوشته شده