مندر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مندر. [ م ُ دِ ] (ع ص ) افکننده . (آنندراج ). آنکه می افکند چیزی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ از شمار افکننده . (آنندراج ). آنکه از شمار می افکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به شمشیر افکننده دست کسی را. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنکه به شمشیر می افکند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ آنکه از مال خود بیرون می آورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به اندار شود.
مندر. [ م َ دَ ] (ع مص ) صاف کردن و مسطح کردن زمین بوسیله ٔ غلطک . (از دزی ج ٢ ص ٦١٨).