منداص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منداص . [ م ُ ] (ع ص ) آنکه افزون می کند و پدید می آورد هرچیز بدی را. (ناظم الاطباء): انه لمنداص بالشر؛ یعنی او بسیارآرنده ٔبدی است و درآینده در آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه پنهانی هجوم می آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به اندیاص شود.
منداص .[ م ِ ] (ع ص ) زن بدزبان زشت گول سبک چست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زن گول و احمق و زن بدزبان سبک . (ناظم الاطباء). زن زشت و گویند زن احمق و زن بدزبان . (ازاقرب الموارد). ◄ مرد که پیوسته بر قوم خود ناپسندها نماید و شرارت و بدی پیدا کند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، منادیص . (اقرب الموارد). ◄ زنی که عجز و رانهای وی کم گوشت و لاغر باشد. (ناظم الاطباء).