مند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ په. ] پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی صاحب و دارنده را میرساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ په. ] پساوند که در آخر کلمه درمی آید و معنی صاحب و دارنده را میرساند مانند: ارجمند، خردمند، دانشمند، هنرمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مند. [ م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش جویمند است که در شهرستان گناباد خراسان واقع است و ٦٩٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
مند. [ م َ ] (اِخ ) مرکز ایالت «لوزر» فرانسه است که بر کنار رود لو و در ٥٧١کیلومتری جنوب پاریس واقع است و ١١٤٧٢ تن سکنه دارد. آثار باستانی این شهر کلیسای بزرگی است از قرن شانزدهم و هفدهم و پلی از قرن شانزدهم و مهمانسرائی ازقرن هیجدهم . این شهرستان از ١٧ بخش و ١٤٢ دهستان تشکیل یافته و جمعاً ٦٤٥٩٨ تن سکنه دارد. (از لاروس ).
مند. [ م ُ ] (اِخ ) رودی است در جنوب ایران که از رودهای مهم حوضه ٔخلیج فارس محسوب می گردد. دارای دو شعبه ٔ مهم است : یکی از کوههای برفی واقع در شمال غربی شیراز سرچشمه گرفته موسوم به «قراقاچ » و دیگری از کوه بزپار جاری شده در «پسی رودک » به آن متصل می گردد و رودهای دیگر مانند شوررود و غیره به آن ملحق شده در شمال زیارت وارد دریا می شود. شعبه ٔ اصلی این رود یعنی قراقاچ دارای پیچ و خم زیاد و آبشارهای متعددی است که از کوههای ساحلی گذشته در موقع ذوب برفها رسوب زیاد با خود به دریا می برد. (از جغرافیای طبیعی کیهان ص ٧٤ و ٧٩).