منحرف شدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
فاسد شدن، خراب شدن، منحط شدن، آنکارهشدن بیراهه رفتن، گمراه شدن انحرافداشتن دور شدن (از راه راست)
فرهنگ طیفی واژهدان
از راه بهدر شدن، راهرا کج کردن، چرخیدن، برگشتن، راهرا گم کردن، گم شدن بدعت کردن، گمراه شدن، بهبیراهه رفتن، خطا کردن، گناهکار بودن، بیتقوا بودن
واژگان فارسی سره واژهدان
گمراه شدن، گمراه، کجرو، چفسیدن، به بیراهه رفتن، به، از راه بدر رفته، اریباندن