منحدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منحدر. [ م ُ ح َ دِ ] (ع ص ) از بالا به زیر آینده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از بالا به نشیب درآمده و سرازیرشونده . (ناظم الاطباء) : ملک قطب الدین از آنجا بازگشت و چون سیل منحدر و قطر منهمر روز در شب می پیوست . (جهانگشای جوینی ). رجوع به انحدار شود. - منحدر شدن ؛ سرازیر شدن و از بالا به زیر افتادن . (ناظم الاطباء). - منحدر کردن ؛ سرازیر کردن و از بالا به نشیب انداختن . (ناظم الاطباء).
منحدر. [ م ُ ح َ دَ / م ُ ح َ دُ / م ُ ح ُ دُ ] (ع اِ) جایی که از آنجا فرود روند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جایی که از آنجا فرودمی روند و به نشیب می آیند. (ناظم الاطباء).