منحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منحت . [ م ُ ن َح ْ ح َ ] (ع ص ) سم تراشیده شده . (ناظم الاطباء).
منحت . [ م ِ ح َ ] (ع اِ) منحة. عطا و دهش : حکم او راست در راندن منحت و محنت . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٢). همه ٔ کراهیت رفاهیت شد و ترحت فرحت و عسر یسر و محنت منحت گشت . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٤). رجوع به منحة شود.
منحت . [ م ِ ح َ ] (ع اِ) تیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیشه و ابزاری که بدان تراش می کنند. (ناظم الاطباء). تیشه و رنده . (غیاث ). آلت تراشیدن، مانند تیشه .ج، مناحت . (از اقرب الموارد). رجوع به منحات شود.