منجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منجب . [ م ِ ج َ ] (ع اِ) مشک پیراسته به پوست درخت یا به پوست تنه ٔ طلح . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به منجاب شود.
منجب . [ م ُ ج ِ] (ع ص ) مرد گرامی فرزندآور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مردی که فرزند گرامی آورد. (ناظم الاطباء). مردی که فرزندان نجیب آورد. ج، مناجب . (از اقرب الموارد).