منجاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منجاب . [ م ِ ] (ع ص ) ضعیف . ج، مناجیب . (مهذب الاسماء). سست و ضعیف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تیر تراشیده ٔ بی پر و بی پیکان . ◄ امراءة منجاب ؛ زن که فرزند گرامی و برگزیده بسیار زاید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زن و مردی که فرزندان نجیب آرند: رجل و أمراءة منجاب . (از اقرب الموارد). ◄ سقاء منجاب ؛ مشک پیراسته شده با پوست اقاقیا و یا پوست دیگر درختان . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) آهنی که بدان آتش را حرکت دهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منجاب . [ م ِ ] (اِخ ) ابن حارث . یکی از ادبای عرب . و بعضی کتاب سیرة معاویه و بنی امیه را بدو نسبت کنند. (از ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).