منتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتو. [ م َ ] (اِ) نوعی از کیپای کوچک . (فرهنگ رشیدی ). کیپای کوچک را گویند و آن پاره های پوست شکنبه ٔ گوسفند باشد که دوزند و با برنج و مصالح پر سازند و پزند. (برهان ). نوعی از کیپای کوچک است و آن پاره های پوست شکنبه ٔ گوسفند باشد. (آنندراج ) : قیمه از بوی بخور شیشه ٔ سرخ پیاز عودسوز مجمر منتو معطر می کند. بسحاق اطعمه (از فرهنگ رشیدی ). دل گشت ز جان کباب منتو شد خانه ٔ تن خراب منتو. بسحاق اطعمه . نشود هیچ سیر از منتو سخت نالد ز حسرت سختو. ملامنیر (از آنندراج ).