منتفد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتفد. [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) نیست گرداننده . ◄ تمامی چیزی را گیرنده . ◄ شیر دوشنده . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به انتفاد شود. ◄ قعد منتفداً؛ به گوشه ای نشست و یکسوی گردید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منتفد. [ م ُ ت َ ف َ ] (ع اِ) فیه منتفد عن غیره ؛ در وی بی نیازی و فراخی است از دیگران . ◄ تجد فی البلاد منتفداً؛ یعنی بیابی در شهرها گریزجای و رفتن جای و اضطراب جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).