منتظمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتظمی . [ م ُ ت َ ظِ ] (حامص ) منتظم بودن . مرتب و بسامان بودن : چشم بد دور که بس منتظم است آن دولت آری آن دولت را منتظمی معهود است . انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ٥٦). رجوع به مُنتَظِم شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتظمی . [ م ُ ت َ ظِ ] (حامص ) منتظم بودن . مرتب و بسامان بودن : چشم بد دور که بس منتظم است آن دولت آری آن دولت را منتظمی معهود است . انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ٥٦). رجوع به مُنتَظِم شود.