منتسخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتسخ . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) نسخه گیرنده . (غیاث ) (آنندراج ). آنکه نسخه می نویسد و نسخه برمی دارد. (ناظم الاطباء). ◄ ناسخ . (از آنندراج ). آنکه محو می کند و نسخ می نماید. (ناظم الاطباء) : رقمش منتسخ چهره ٔ یار. ظهوری (از آنندراج ).
منتسخ . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ) نسخه گرفته شده . (غیاث ) (آنندراج ). نوشته شده و نقل کرده شده . (ناظم الاطباء) : در هر شخص انسانی از نسخه ٔ وجود آدم و حوا نسخه ٔ دیگر منتسخ شد به وجود ازدواج روح جزوی و نفس جزوی . (مصباح الهدایه چ همایی ص ٩٦). ◄ بعضی به معنی رد کرده شده نیز نوشته اند. (غیاث ) (آنندراج ). در غوامض سخن نوشته که اگرچه منتسخ از انتساخ به معنی نسخه گرفتن مشتق است، اما فارسیان به فتح را به معنی منسوخ استعمال کرده اند. (آنندراج ) : هر آیت کمال که پیش از تو حکم یافت آن حکم منتسخ شد و آن نسخه ابتر است . بدر چاچی (از آنندراج ).