منتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منتر. [ م َ ت َ ] (اِ) مأخوذ از سنسکریت، کلام و آواز مؤثر. (ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ از اوستائی منثره، به معنی کلام مقدس، دعا. دعا و وردی که شخص را قادر به تصرف در اشیا و اشخاص می سازد. افسون . (از فرهنگ فارسی معین ). - انتر و منتر ؛ معطل و حیران و سرگردان . گرفتار حیرت و اعجاب و شگفتی . (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). - منتر کردن ؛ کسی را حیران و سرگشته و معطل و بی تکلیف گذاشتن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). - ◄ کسی را مطیع اراده ٔ خود کردن و مسحور ساختن و از هر اقدامی بازداشتن . ◄ ذکری که مرتاضین برای دفع گزند گزندگان می سرایند. (ناظم الاطباء).
منتر. [ م ُ ت َرر ] (ع ص ) اسب تیزرو. (منتهی الارب ) یابوی تیزدو. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).