مناکحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مناکحت . [ م ُ ک َ / ک ِ ح َ ] (از ع، اِمص ) نکاح کردن . (غیاث ). مناکحة. رجوع به مناکحة شود. ◄ مأخوذ از تازی، نکاح . ازدواج . (از ناظم الاطباء) : عقده ٔ آن مناکحت به استحکام رسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٩٥). با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمی نمود. (گلستان ). روایت است در باب مناکحت نسوان که ... (مصباح الهدایه چ همایی ص ٢٥٧). به مناکحت دیگری رغبت نکرد. (حبیب السیر ج ١ چ خیام ص ٥٨٣). - مناکحت کردن ؛ زناشویی کردن : یاری مبطلان می دهد، با ظالمان مناکحت و مجالست می کند. (کتاب النقض ص ٣٤٥).