ممنوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) منع شده، بازداشته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) منع شده، بازداشته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ممنوع . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از منع. منعشده . بازداشته شده . نهی شده . (از ناظم الاطباء).بازداشته شده . (آنندراج ). بازداشته . محظور. ناروا. - ممنوع الصرف یا ممنوع التصرف ؛ غیرمنصرف . کلماتی که تنوین و جر نمی گیرند، مانند احمد و عثمان . رجوع به ترکیب غیرمنصرف ذیل کلمه ٔ غیرشود. ◄ حرام . قدغن شده . محرم . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به حکم شرع قتل او ممنوع بود. (انوار سهیلی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
قدغن، مسدود، غیرمجاز، حرام، غیرقانونی موقوف منعشده، محدودشده، دستوپابسته، زندانی، کتبسته، دستتنها، خسته بارشده
واژگان فارسی سره واژهدان
نشدنی، ناشایا، ناروا، نابجا، بازداشته، بازداری شده