مملکت راندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) فرمانروایی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) فرمانروایی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مملکت راندن . [ م َ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حکم راندن . اداره ٔ امور مملکت کردن : پس فریشته اورا گفت : یا قیدار! چندین مملکت و شهر راندی و به شهوات و لذات دنیا مشغول بودی . (تاریخ سیستان ص ٤٥).