مملح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ مَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) شور کرده، نمک داده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ مَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) شور کرده، نمک داده شده.
(مُ مَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) شور کننده، نمک ریزنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مملح . [ م ُ م َل ْ ل َ ] (ع ص ) نمک زده . (آنندراج ). نمک سود: سمک مملح ؛ ماهی نمک زده . (ناظم الاطباء) : و قد یتخذ من هذا النبات [ من شرش ] قبل ان یخرج شوکه مملح یکون طیباً. (ابن البیطار، در کلمه ٔ شرش ).