فرهنگ لغت

مماطلة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مماطلة. [ م ُ طَ ل َ ] (ع مص ) درنگ و معطل کردن در ادای وام و حق کسی . (منتهی الارب ). مطال . مماطلت . تأخیر کردن در کاری یا در حق کسی . معطل کردن . در انتظار نگه داشتن . رجوع به مماطلت و مطال شود. ◄ (اِمص ) تأخیر. درنگ .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مماطلة | فرهنگ لغت