فرهنگ لغت

مماتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مماتن . [ م ُ ت ِ ] (ع ص ) دورشده . (ناظم الاطباء). دورشونده . ◄ به نهایت دورکننده . (منتهی الارب ). رجوع به مماتنةشود. ◄ شدید. یقال : سار سیراً مماتناً؛ ای شدیداً. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ درنگ و تأخیر کننده در وام . (منتهی الارب ). بدبده . بدحساب . آنکه در ادای دین درنگ و تأخیر می کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مماتنة شود.

معنی مماتن | فرهنگ لغت