فرهنگ لغت

ملیق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملیق . [ ] (ع اِ) سیاهی با لیقه که در دوات اندازند : مگرملیق دواتت شود در این سودا همی بپیچد بر خویش زلف حورالعین . کمال اسماعیل . رجوع به مدخل بعد شود.

ملیق . [ م َ ] (ع ص ) بچه ٔ افکنده . (منتهی الارب )(آنندراج ). بچه ٔ سقطشده و افکنده . (ناظم الاطباء).

معنی ملیق | فرهنگ لغت